با «کامکارها» در اتوبوس

روی صندلی‌ ردیفِ تک نفره اتوبوس لمیده‌ام و پاهایم را روی برجستگی چرخ پشتِ سرِ راننده دراز کرده ام. هر چند گاه یکبار از گوشه چشم آفتاب ظهر که درازی پاهایم را به دو قسمت مساوی براق و تاریک تقسیم کرده است تماشا می‌کنم. سرعت اتوبوسِ نیمه خالی‌ در بزرگراه‌های حومه شهر را دوست دارم و همهمه یکنواخت جاده که در اعماق سنتور کامکارها غرق میشود. سرخوشی من در امتداد سیمی جاریست که یک سرش به تلفن داخل کیفم وصل است و سر دیگرش در گوشم کنسرت پر شکوه دریا را فریاد میزند

بادی داغ و مرطوب از پنجره نیمه بازِ کنارِ دستم به درون بلوزم می‌تازد و یکی‌ از شانه‌هایم را لخت می‌کند. رقص ظریف و چابک مضراب‌ها در پهنای هفتاد و دو سیم به وجدم میاورد. با نرمی گوشه بلوزم را به سرِ شانه برمیگردانم و با بی‌ اعتنایی منتظر تاخت بعدی باد می‌مانم. ترنم دل‌انگیز همنوازیِ دریا مثل دانه‌های باران به پوست داغم می‌چکد. بطری آبم را از کیفم بیرون می‌کشم و با لَختی سر می‌کشم. دانهٔ‌های آب را روی گردنم حس می‌کنم

یک آن، بوی گَس ساحل به مشامم می‌رسد. چشمهایم را باز می‌کنم، اتوبوس به جادۀ باریک ساحلی رسیده و با آرامش در حرکت است. آوای سنتور کم کم محو  و اتوبوس در ایستگاه من متوقف میشود. باید پیاده شوم

Advertisements

2 پاسخ به “با «کامکارها» در اتوبوس

  1. سیاوش بیابانی ژوئیه 22, 2011 در 9:44 ق.ظ.

    به به
    حالا نوای سنتور پشنگ بود یا اردوان؟
    با آن توصیف تو از صندلی تک‌نفره و برجستگی جای لاستیک، حتمن گوش به نوای سنتور پشنگ داشته‌ای 🙂

  2. elec.girl ژوئیه 22, 2011 در 2:42 ب.ظ.

    لایک به هفتاد و دو سیم و حس نوازش باد به سرشانه 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: