خاطره‌ی عطر

اینکه با حس کردن بویی به یاد زمان و مکان و خاطرات خوب یا بد، گاهی‌ در گذشته‌های بسیار دور، و گاه به همراه هجوم احساسات میافتیم، اتفاقی‌ ‌ست که فکر می‌کنم کم و بیش برای همه تکرار میشه، مثل بوی گٔل سنبل که برای من با سفره‌ی هفت سین یکی‌ شده، یا بوی میخک که منو به دوران نوجوانی و به مطب دندان ساز میبره، 

یا مثلن همه ی بوهایی که فرهاد در ترانه ی جاودانه ی «کودکانه«  بر میشماره و نسل من باهاشون همذات پنداری میکنه، بخصوص یا اون بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب! 

اما جدا از مواقعی که عطر و بو داوطلبانه خودش رو به شما ارائه میکنه و قافله‌ای از خاطرات و احساسات رو به یدک میکشه، پیش آمده که به بویی «فکر» کنید؟ و سعی‌ کنید به یادش بیاورید؟ پیش آمده که دلتنگ بویی بشید؟

من عطر گٔل مریم رو خوب به یاد دارم و گاهی‌ بشدت دلتنگش هستم. اینجا گٔل مریم نیست.

به بوی ریحان ایرانی هم زیاد فکر می‌کنم، اما اون رو می‌تونم به مدت چند هفته در طول تابستون در باغچه م بکارم و با ولع ببویم و با صرف جویی بچشم.

چند سال پیش ‌یک بار در یه «فوروم» در دنیای مجازی، داشتیم با دوستان گپ میزدیم  که من یک بازی با بو و خاطره رو شروع کردم. اسم اون»فوروم» فرندفید بود و الان دیگه وجود نداره اما من دوستان نادیده‌ی عزیز زیادی اونجا داشتم که سأعتهای فراموش نشدنی‌ زیادی رو باهاشون گذرونده بودم. برای همین برخی‌ از اون گپ و نوشته ها رو ذخیره و حفظ کرده ا م.

من این دو جمله رو «فید» کردم: «بوی ادکلن صبحگاهی، مخلوط شده با روزنامه و سیگار»  بوی بهشتی‌ سیر تازه در برنج

و به استقبال این حس،هر کسی‌، هر بویی رو که در سر، در دل یا در خاطره داشت در ادامه به صورت یک جمله نوشت

– بوی خمیر ریش، رو صورت مرد، در گذر (اوووو ففف)؛ 

 – بو ماشین نو، بوی نوزاد

– بوی چوب، بوی خاک، بوی چمن تاز درو شده

– بوی کاهگل اتاق کفترا، بوی آب پاشی‌ روی کاشیا 

– بوي قرمه سبزي

– بوی گلدونهای یاس رازقی ایوون مامان بزرگ

– بوی اون پاک کنهایی که بوی برنج می دادن :دی

– واااااااااااااای بوی چوب بوی نم 

– بوی خوش زن ، بوی رژلب

– بوی خاک بارون زده، بوی چوب سوخته در روستاها …

– بوی باروت در فضای شهر بعد از اعلام هر آتش بست

–  بوی ترش جامانده در ته کیف مدرسه

بوی آرامیس و نیکوتین جامانده بر انگشتان دست

– بوی شور دریای جنوب، بوی شالیزارای شمال

اون روز، من می‌تونستم اضافه کنم، بوی گٔل مریم، بوی گمشده‌ها. بوی ریحون، بوی زندگی.

 اون روز، از شوق دوستی‌ و شور دوستان سر مست بودم.

 

Advertisements

5 پاسخ به “خاطره‌ی عطر

  1. Nei Rang اکتبر 19, 2015 در 11:40 ب.ظ.

    بو گل شببو, حیاط تابستون
    پنیر لیقوان, با انگور و نون
    باقله گرمک رو گاری چوبی
    یا آش کارده, تپه تلوزیون
    بخار شلغم, زمستون سرد
    نمک تو کاسه, جای نمکدون
    کیالک هایی, به رنگ پاییز
    پسته تازه, چه پوک چه خندون
    دکون کبابی, کباب کوبیده
    لای نون سنگک , با سبزی ریحون
    بوی ترشی, در پشت زندون
    ترشی موسیر, لیته بادمجون
    بو شامپو دارمو, شامپوی افشان
    صابون کامی , یا نخل زیتون
    خریدن عطر, برای دلدار
    سامسارا, کلوهه, یا از دیور دون
    بو پیرهنت که, دیگه نشستی ش
    اونکه دیگه نیست, یه بار پوشید اون

  2. Nei Rang اکتبر 20, 2015 در 4:30 ق.ظ.

    بو «پیرهنی» درسته, نه بو «پیرهنت». *

  3. Nei Rang اکتبر 20, 2015 در 10:36 ق.ظ.

    ممنون از لطفتون.
    فکر میکنم همون «پیرهنت » با هویت تر, و بیشتر نشان دهنده پیوندی دوگانه در چیزی یگانه ست.
    دونستن نظر شما هم غنیمت و باعث امتنانه.
    بازم ممنون

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: