بایگانی دسته‌ها: آش سبزی شیرازی

آش سبزی شیرازی

یاد اون سالهایی که در شیراز یک هفته‌ی تمام در اشتیاق رسیدن روزی که قرار بود آش نذری در خونه مون پخته بشه خوابمون نمیبرد. آش نذری ما که برای سلامتی‌ پدرم از زمان نو‌جوانیش توسط مادرش درست میشده و پس از ازدواجش با مادرم در خانه‌ی ما درست میشد آش سبزی شیرازی بود  که آشی نسبتا پیچیده و وقت گیر و در عین حال بسیار محبوب بود در اون زمان و بیشتر در آش‌پزخونه و رستوران ها درست میشد تا در خانه‌ی مردم.

 درست از یک هتفه قبل از رسیدن روز موعود که وفات پیغمبر بود و طبعا گاهی در تابستان و گاهی‌ در زمستان میافتد بساط خرید کلان  بنشن و سبزی و پیاز و پاک کردن و شستن و خیساندن شروع میشد. بعد از ظهر روز قبل، سر و کله آشپزی که پدرم از مدتها قبل به این منظور رزرو کرده بود پیدا میشد که خودش رو برای چندین ساعت کار مستمر در حیاط مستقر کنه (چون بیشتر اوقات حتی در زمستان ملایم شیراز عملیات اش پزی در فضای باز حیاط اجرا میشد)  اول از همه  گوسفند بیچاره رو کشته و قصابی میکرد  و به جز سر و پاچه و شکم گوسفند که سهم خودش بود، از بقیه‌ی گوشت و استخوان گوسفند در تهیه‌ی آش استفاده میکر. دو تا دیگ عظیم داشتیم که فقط برای آش پزی از انباری بیرون میامد، یادمه یکیش اونقدر بزرگ بود که من تا ۱۳-۱۴ سالگی راحت توش جا میشدم. آشپز باشی‌ دیگ‌ها رو با شیلنگ میشست و میبرد ته حیاط زیر سیمکشی موقت و لامپ سیار که روی اجاق کشیده شده بود دیگ‌هاشو کار میگذشت.  بعد یک کوه پیاز رو با مهارت و سرعتی غیر قابل باور و بدون استفاده از تخته برش باریک باریک خلال میکرد و از اون پیاز‌داغ‌های ترد و ظریف و خوش بوی درست میکرد.  پیاز‌داغ‌هایی‌ که من و برادرم در تمام طول شب مشت مشت کش می‌رفتیم و میخوردیم اما انگار کم نمی‌شدند. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

Advertisements