بایگانی دسته‌ها: مرغ شکم پر و خاطرات قهوه‌خانه‌ی بانو

مرغ شکم پر و خاطرات قهوه‌خانه‌ی بانو

شانزده،هفده ساله بودم و ساکن شیراز با چندین خانوار دوست و فامیل در بوشهر که گاهی وقتی‌ بهشون سر میزدیم -همیشه با ماشین شخصی‌. بین راه نزدیکی‌های دوراهی کازرون یک «قهوه خونه» بود به اسم بانو، که واقعا صاحب و گرداننده‌ی اون یه زن نسبتا میانسال بود که به همین نام معروف بود. این قهوه خانه بین راه که البته بیش از قهوه خانه و بیشتر غذاکده بود یه فضای باز بزرگ بود شامل یه حیاط خاکی پر از مرغ و خروس پر سر و صدا ، دو اتاق در انتهای حیاط که محل زندگی بانو و خانواده ش بود،  و نزدیکتر به جاده یه اتاق خیلی‌ ابتدایی‌ بعنوان قهوه خونه شامل چند تا میز و صندلی‌ ارج و چند تا پنکه دستی‌ و یه گله مگس.

کلام کوتاه، اینجا نه منظره‌ی فوق‌العاده ای داشت و نه استاندارد بالایی‌ از پاکیزگی.  اما فضائی که بانو با «مقنای» سیاه جنوبیش بر اون حکمفرمایی میکرد بی نظیر و غذایی که جلو مسافرها می‌گذاشت شاهانه بود. همین رو بگم که پس از کشف قهوه خانه‌ی بانو بزرگترین انگیزه‌ی من برای سفر به بوشهر توقف در قهوه خونه‌ی بانو و خوردن مرغ شکم پر او برای ناهار بود! مرغی که تا مغز استخونش سرشار از مزه بود و بر خلاف مرغ شکم پر رایج که بدلیل مزه کشمش و آلو و غیره طعم اندکی شیرین داشت، این کاملن متفاوت و تند و  تیز پر آهار بود! ماجرای این‌که چطور ما اینجا رو کشف کردیم هم از این قرار بود که یک بار که با یکی‌ از یاران بسیار دانا و فروتن به بوشهر سفر میکردیم اینجا ایستاد و فقط یک جمله گفت «هر جا دیدید که کامیون‌ها واستادند، بدونید بهترین غذا رو داره». و البته که همین‌طور هم بود. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

Advertisements