بایگانی دسته‌ها: ویدئو‌ها

سفر به پرو

امسال، من و همسرم برای تعطیلات دو هفته‌ به کشور پرو رفتیم. در این مدت اگرچه ساکن شهر «کوزکو» بودیم و از موزه‌ها و کلیساها و موزیک و خوراک و فرهنگ این شهر باستانی و زیبا لذت می‌بردیم،  مرتب با تورهای یک یا دو روزه به اطراف و اکناف این شهر نیز سفر میکردیم و در نتیجه از نزدیک با گوشه‌ای از آثار باستانی  «اینکاها» و طبیعت بی همتای امریکای جنوبی آشنا شدیم . شکوه کوه‌های «آند» را لمس کردیم و به زیارت «ماچو پیچو» ی افسانه ای رفتیم. در دو ویدئو کلیپ زیر (هر یک حدود پنج دقیقه) چکیده‌ای از این سفر رو با شما به اشتراک گذشته ام. امیدوارم بپسندید و اگر تا به حال به پرو یا کشورهای همسایه‌ی آن نرفته اید، با دیدن این تصاویر آهنگ سفر کنید.

چند کلام درباره ی آنچه نمی‌بینید: ادامهٔ این نوشته را بخوانید

Advertisements

آب

سفر بهاری در ایران

با سلام و درود به شما و به بهار در انتظار،

عکس‌هایی‌ که در گالری  زیر می‌بینید رو سال پیش خواهرم در ایام بهاری در چندین شهر ایران، از جمله شیراز، یزد، بوشهر، درگهان و تهران گرفته. فکر می‌کنم اگه مثل من سالهاست خارج از ایران به سر میبرید اما مزه و حال و هوای عید و بهار رو در کوچه و بازار‌ها به یاد دارید، این عکسها خیلی‌ بهتون بچسبه.

A Food Trip in Iran from Afsaneh Hojabri on Vimeo.

سیر سبز تازه خانگی

کاشت و برداشت انواع گیاه و سبزیجات بی‌ شباهت به آشپزی نیست: هر دو ذوق و خلاقیت و شکیبایی میبره و رضایت و تحسین به پاداش میاره. ترکیب این دو، یعنی‌ کاشت و برداشت سبزیجات (چه توی باغچه و بالکنی، چه پشت پنجره‌ی آشپزخونه) و سپس استفاده بی‌درنگ از اونها در آشپزی لذت دوچندان داره.

من اخیرن پشت پنجره‌ی آشپزخونه م که خیلی‌ هم آفتاب گیره در چندین جام و شیشه، پیازچه، سیر، کرفس و کاهو کاشتم. تماشای روزانه‌ی رشد اینها، اون هم زمانی‌ که هنوز تا باغبانی در باغچه راه زیادی در پیشه، خیلی‌ فرح بخشه ومزه ی تازگی دو سانتیمتر جوانه‌ی پیازچه یا سیر در غذا یا سالاد وهم انگیز و اشرافیه ! به تجربه‌ی من پرورش سیر از همه اسون‌تر‌ و پاداشش بیشتره. چرا که از طرفی‌ طعم سیر تازه واقعا منحصر به فرده و مزه‌ی غذا یا سالاد رو تلطیف و پر عطر و بو میکنه و از طرفی‌ سیر سبز تازه  به سختی در مغازه‌های شهر ما پیدا میشه.

خوب این فیلم کوتاه من روند سبز کردن سیر که طی‌ ده روز انجام شده رو در ده تصویر نشون میده.

GrowingGarlic from Afsaneh Hojabri on Vimeo.

همون‌طور که پیداست مواد استفاده شده ،

  •  یک سر سیر درشت که از مغازه خریدم و حدس زدم زیاد مونده نیست
  • دو لیوان کوتاه شفاف (که رشد ریشه‌ها و همینطور زمان کدر شدن آب به راحتی‌ معلوم باشه
  • سیر رو باز کردم و چون درشت بود در دو ظرف قرار دادم. ته هر یک از ظرف‌ها رو کمی‌ آب ریختم، اونقدر که قسمت زیرین سیر با آب در تماس باشه اما بدنه‌ی سیر در آب فرو نره چون اگه بره سیر گندیدیه میشه
  • ظرف ها روگذاشتم پشت پنجره که افتاب گیره، یعنی‌ حدود ۴ ساعت در شبانه‌ روز آفتاب می‌خوره. تنها مراقبتی که لازم داشت این بود که هر دو روز یک‌بار آب رو که یا تمام یا کدر شده بود با آب تازه عوض می‌کردم. واقعن جلو چشمم حبه سیر جوانه زد و قد کشید واز زیر ریشه های سفید و قوی داد.

هر حبه سیرممکنه چندین شاخه بده. وقتی‌ که بلندی شاخه ها به ۴-۵ سانتیمتر رسید آماده‌ی برداشته. اما اگه شاخه سبز روبه حال خود رها کنید به ده سانتیمتر میرسه. من گذاشتم حسابی‌ بلند شد و هر بار که لازم دارم دو سانت یا بیشتر ازش میبرم. البته که وقتی‌ شاخه از ته‌ چیده بشه دیگه برای بار دوم بلند نمیشه.

سیر سبز رو عملن  توی هر غذای سرد یا گرم، پخته یا خام بصورت درشت یا ریز خورد شده می‌تونید استفاده کنید چون بر خلاف حبه سیر که بوی تند و مزه‌ی گزنده داره، سیر سبز مزه ای نرم و لطیف و در عین حال غالب داره و بوش هم به تن و نفس نمیمونه. تصویر زیر چهار مصرف سیر سبز رو نشون میده: در غذای پخته، مثل کوکوی سیب‌زمینی، و سبزی پلو. و خام در سالاد و با سیب‌زمینی بخار پز یا تنوری شده به همراه اندکی‌ جعفری. اما همون‌طور که گفتم در هر غذایی که فکرشو بکنید می‌تونید بریزید یا حتا قاطی سبزی خوردن سر میز بگذارید.

امیدوارم امتحان کنید و هم از پرورش و هم مزه‌ی اون لذت ببرید ! 

هفت‌سین در سه‌ سوت

دیدار دوباره با نان روگاگ

از خاطرات فراموش نشدنی‌ دوران جوانی اردیبهشت ماهی‌ است که برای ده روز به دیدن خواهرم که در شهرستان لار تدریس می‌کرد رفتم و روزها رو در خانه‌ای که اتاقی‌ از اون رو اجاره‌ کرده بود می‌گذروندم. صاحب‌خانه پیر زن سر زنده و حرافی بود که «مادر فضل الله » صداش میکردند.

مادر فضل الله هر روز صبح بساط نا‌ن پزیش رو توی حیاط خاکی خانه و زیر تک درخت نخل سر به فلک کشیده‌ای پهن میکرد و برای مصرف اون روز نا‌ن «تاوه» می‌پخت. خمیر نانش رو از شب قبل تهیه کرده بود و صبح در چانه های مساوی روی تاوه ی فلزی که به اجاق تک شعله ای روغن سوزی وصل بود میپخت. یکی‌ یکی‌ با سرعت پهن می‌کرد و همچین که قوام و رنگ  میگرفت نان ظریف و سبک رو با کاردک از تاوه جدا میکرد و کنار دستش روی پارچه ای می‌انداخت. برای من این منظره خیلی‌ جذاب و خیره کننده بود و از دیدنش سیر نمی‌شدم. اما جذاب تر‌ از اون صبحانه‌ای بود که  مادر فضل الله روی همین نان درست میکرد و بهش میگفت «نی‌ نه نو». خمیر نان رو که پهن میکرد بعدش یه تخم مرغ روی اون می‌شکست و بعد از یکی‌ دو دقیقه ، وقتی‌ هر دو با هم پخته شده بودند نان رو چهار تا میزد و مثل یه لقمه بزرگ دست من میداد. نمیدونم تازگی نان بود یا صفای اون صبح ها که مزه ای  اونقدر خوش داشت که تا سالها بعد به یادش داشتم!

پس از گذشت این‌همه سال، دست روزگار منو روبروی زنی‌ دیگری از آن خطه قرار داد که سخت مشغول پختن همین نان و همین غذا بود، اون هم در حالیکه دوربین به دست و صد البته گرسنه بودم! کجا؟ در سفر اخیرم به دوبی‌، و دیدار از دهکده‌ی جهانی‌ «گلوبال ویلج».

رقیه نام این زن خوش روی نان پزنده، و رقاق هم اسم عربی‌ این نان بود. هنوز از دیدار این صحنه‌ی زیبا سیر نمیشم!

زرشک از نزدیک

ویدیوی نوروزی: عید شما مبارک!

این ویدئو رو هر چند که به زبان انگلیسی و برای مخاطب غیر ایرانی‌ تهیه کردها م در بخش فارسی وب‌نوشتم نیز می‌گذارم شاید مفید افتاد.

بهارتون خوش و عیدتون خجسته باد!

هشت دقیقه در دوبی‌



شبکه تصویری کوچه / هشت دقیقه در دوبی

چکیده رنگین و آهنگین سفر ۱۶ روزه من به دوبی‌ را در این ویدئو‌ی هشت دقیقه‌ای (با کلیک کردن روی خط بالا) ببینید: از برج و بارو و مراکز خرید «بلند‌ترین» و «بزرگ‌ترین» خلیفه و عرب  تا بازار ادویه و پارچه و طلا در دیره یا دوبی‌ قدیمی‌. از گردش کنار فوارّه‌های موزیک تا عبور از خلیج فارس تا درنگ در برابر غروب صحرا تا دهکده جهانی‌ یا «گلوبال ویلیج» که از قضا در آن ناب‌ترین لحظات این سفر را یافتم –  مردان محلی رقصنده و زنان محلی در حال پختن نان «رقاق» و «کنافه» و «لگیمت». در طول راه،  خوردنی و آشامیدنی‌ها را هم فراموش نمی‌کنیم! از چلو کباب بسیار ایرانی‌ گرفته تا هوموس بسیار لبنانی تا آبجوی گینس  بسیار ایرلندی در «آیریش ویلیج» که  یکی‌ از اقمار این سرزمین عجایب (بخوانید دوبی)‌ است.

به پیشواز پاییز با «اندی ویلیامز»