بایگانی دسته‌ها: دیدار دوباره با نان روگاگ

دیدار دوباره با نان روگاگ

از خاطرات فراموش نشدنی‌ دوران جوانی اردیبهشت ماهی‌ است که برای ده روز به دیدن خواهرم که در شهرستان لار تدریس می‌کرد رفتم و روزها رو در خانه‌ای که اتاقی‌ از اون رو اجاره‌ کرده بود می‌گذروندم. صاحب‌خانه پیر زن سر زنده و حرافی بود که «مادر فضل الله » صداش میکردند.

مادر فضل الله هر روز صبح بساط نا‌ن پزیش رو توی حیاط خاکی خانه و زیر تک درخت نخل سر به فلک کشیده‌ای پهن میکرد و برای مصرف اون روز نا‌ن «تاوه» می‌پخت. خمیر نانش رو از شب قبل تهیه کرده بود و صبح در چانه های مساوی روی تاوه ی فلزی که به اجاق تک شعله ای روغن سوزی وصل بود میپخت. یکی‌ یکی‌ با سرعت پهن می‌کرد و همچین که قوام و رنگ  میگرفت نان ظریف و سبک رو با کاردک از تاوه جدا میکرد و کنار دستش روی پارچه ای می‌انداخت. برای من این منظره خیلی‌ جذاب و خیره کننده بود و از دیدنش سیر نمی‌شدم. اما جذاب تر‌ از اون صبحانه‌ای بود که  مادر فضل الله روی همین نان درست میکرد و بهش میگفت «نی‌ نه نو». خمیر نان رو که پهن میکرد بعدش یه تخم مرغ روی اون می‌شکست و بعد از یکی‌ دو دقیقه ، وقتی‌ هر دو با هم پخته شده بودند نان رو چهار تا میزد و مثل یه لقمه بزرگ دست من میداد. نمیدونم تازگی نان بود یا صفای اون صبح ها که مزه ای  اونقدر خوش داشت که تا سالها بعد به یادش داشتم!

پس از گذشت این‌همه سال، دست روزگار منو روبروی زنی‌ دیگری از آن خطه قرار داد که سخت مشغول پختن همین نان و همین غذا بود، اون هم در حالیکه دوربین به دست و صد البته گرسنه بودم! کجا؟ در سفر اخیرم به دوبی‌، و دیدار از دهکده‌ی جهانی‌ «گلوبال ویلج».

رقیه نام این زن خوش روی نان پزنده، و رقاق هم اسم عربی‌ این نان بود. هنوز از دیدار این صحنه‌ی زیبا سیر نمیشم!

Advertisements