بایگانی دسته‌ها: باحال خونه!

شیرینی‌ توت برای نوروز

خوب با توجه به این‌که چند ماهی‌ میشه که دست اندر گستره‌ی شیرنی پزی و بیسکویت سازی اندخته و ذوق و استعداد خودم رو در این زمینه آزمایش می‌کنم، تصمیم گرفتم که امسال برای عید آسون‌ترین شیرینی‌ نوروزی رو که همانا توت بادامی‌ ‌ست درست کنم، البته با ارائه‌ی ایده‌ی تازه برای رنگ کردن توت و طعم متفاوت نارگیل!


  این ورودی جزٔئی‌ از یک تلاش دسته جمعی‌ توسط وبلاگ نویسان غذا است که در چندین گوشه جهان ساکن هستند اما همگی‌ به زبان انگلیسی در مورد غذا و فرهنگ ایرانی‌ می‌-نویسند. به این معنی‌ که عده‌ای از ما وبلاگ‌نویسها همگی‌ به طور همزمان در تاریخ ۱۶ مارس در بلاگ خودمون یک ورودی در مورد نوروز و یک خوراکی یا شیرنی نوروزی منتشر می‌کنیم و همگی‌ هم به پست‌های یکدیگر پیوست می‌گذاریم. هدف بیشتر شناساندن آداب و سنت‌های نیک ایرانی‌ هست. در صورت علاقه به ورودی انگلیسی همین پست اینجا نگاه کنید. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

Advertisements

بخاطر عشق سگ

چقدر ذوق کردم وقتی‌ فهمیدم انواع و اقسام بیسکویت‌های سالم و خوشمزه برای سگ رو میشه به راحتی‌ و هزینه‌ی اندک توی خونه درست کرد. دلیلش هم خیلی‌ ساده ‌ست: عشقی‌ رو که میشه طی‌ عملیات آماده سازی و پخت و سرو غذا به شخص (و در این مورد به حیوان) دریافت کننده‌ی اون غذا منتقل کرد از انواع بسیار گویا و می‌تونم بگم منحصر بفرد عشقه. اگه بطور منظم برای دیگران آشپزی می‌کنید حتما میدونید چی‌ میگم اما احتمالن فقط در صورتیکه صاحب حیوان خانگی هستید این ورودی رو مفید خواهید یافت.

در مورد نیازهای سگ و اینکه به عنوان یه صاحب مسئول چه کارهایی لازمه برای سگتون انجام بدید خیلی‌ زیاد مطلب نوشته شده. اینو میدونم که اکثر ادمها تصور میکنند همینکه به سگشون سر پناه داده‌اند و مرتب ناز و نوازش میکنند کافیه، که خوب تا همینجا هم چنین سگی‌ خیلی‌ خوشبخته. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

دیدار دوباره با نان روگاگ

از خاطرات فراموش نشدنی‌ دوران جوانی اردیبهشت ماهی‌ است که برای ده روز به دیدن خواهرم که در شهرستان لار تدریس می‌کرد رفتم و روزها رو در خانه‌ای که اتاقی‌ از اون رو اجاره‌ کرده بود می‌گذروندم. صاحب‌خانه پیر زن سر زنده و حرافی بود که «مادر فضل الله » صداش میکردند.

مادر فضل الله هر روز صبح بساط نا‌ن پزیش رو توی حیاط خاکی خانه و زیر تک درخت نخل سر به فلک کشیده‌ای پهن میکرد و برای مصرف اون روز نا‌ن «تاوه» می‌پخت. خمیر نانش رو از شب قبل تهیه کرده بود و صبح در چانه های مساوی روی تاوه ی فلزی که به اجاق تک شعله ای روغن سوزی وصل بود میپخت. یکی‌ یکی‌ با سرعت پهن می‌کرد و همچین که قوام و رنگ  میگرفت نان ظریف و سبک رو با کاردک از تاوه جدا میکرد و کنار دستش روی پارچه ای می‌انداخت. برای من این منظره خیلی‌ جذاب و خیره کننده بود و از دیدنش سیر نمی‌شدم. اما جذاب تر‌ از اون صبحانه‌ای بود که  مادر فضل الله روی همین نان درست میکرد و بهش میگفت «نی‌ نه نو». خمیر نان رو که پهن میکرد بعدش یه تخم مرغ روی اون می‌شکست و بعد از یکی‌ دو دقیقه ، وقتی‌ هر دو با هم پخته شده بودند نان رو چهار تا میزد و مثل یه لقمه بزرگ دست من میداد. نمیدونم تازگی نان بود یا صفای اون صبح ها که مزه ای  اونقدر خوش داشت که تا سالها بعد به یادش داشتم!

پس از گذشت این‌همه سال، دست روزگار منو روبروی زنی‌ دیگری از آن خطه قرار داد که سخت مشغول پختن همین نان و همین غذا بود، اون هم در حالیکه دوربین به دست و صد البته گرسنه بودم! کجا؟ در سفر اخیرم به دوبی‌، و دیدار از دهکده‌ی جهانی‌ «گلوبال ویلج».

رقیه نام این زن خوش روی نان پزنده، و رقاق هم اسم عربی‌ این نان بود. هنوز از دیدار این صحنه‌ی زیبا سیر نمیشم!

یخمک سگانه!

اگه سگ بزرگ دارید حتما میدونید که روزهای گرم تابستون همونقدر که به آدمیزاد سخت میگذره برای سگ هم طاقت فرساست و بسته به نژاد اون سگ، میتونه خیلی‌‌هم سخت‌تر‌ بگذره. پس به عنوان یه صاحب خوب حتمن به فکر خنک نگه داشتن سگهاتون هم هستید اون هم از راه‌های سرگرم کننده. این راهی‌ که الان می‌خوام بگم خیلی آسونه فقط لازمه از ۷-۸ ساعت قبل به فکر تهیه اش باشید.

یه دونه «کانگ» به اندازه مناسب سگی‌ که دارید رو بردارید، سوراخ کوچک انتهاش رو با یه تکه گوشت پخته ببندید. عمودی در یه کاسه‌ی کوچک قرار بدید و با آب مرغ یا آب گوشت رقیق شده پرش کنید. میتونید توش رو چند تکه‌ی ریز از بیسکوئیت‌های محبوب سگتون هم بندازید. همینجوری بصورت عمودی بگذارید توی فریزر که کاملا یخ بزنه. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

زرشک از نزدیک

نوروزتان خجسته!

ویدیوی نوروزی: عید شما مبارک!

این ویدئو رو هر چند که به زبان انگلیسی و برای مخاطب غیر ایرانی‌ تهیه کردها م در بخش فارسی وب‌نوشتم نیز می‌گذارم شاید مفید افتاد.

بهارتون خوش و عیدتون خجسته باد!

کمپین «جون مادرتون ماهی‌ قرمز نخرید!»

 چراش رو همین الان میگم! اما خداییش در بین این همه سنت‌ و نماد نوروزی که همشون در باره‌ی زندگی‌ و امید و تولد دوباره هستند، هرگز نتونسته‌ام ماهی‌ اسیر در تنگ بلور رو که هراسون سر به دیواره‌ی تنگ میزنه، تحمل یا درک کنم. برای همین اولین باری که یه جا خوندم این سنت اصلن ایرانی‌ نیست خیلی‌ احساس غرور کردم نه اینکه هر چیزی که ریشه‌ی ایرانی‌ داره لزومن با معیار‌های مدرن, اخلاقی‌ محسوب بشه اما با این حال، «حال» داد دیگه! اینجا رو بخونید در باره‌ی ایرانی‌ نبودن این سنت:

 «در میان ده‌ها سند و مدرکی که در قالب نوروزنامه، سفرنامه و نقاشی از سده‌های گذشته درباره نوروز به دستمان رسیده‌است، هیچکدام اشاره‌ای به ماهی قرمز نداشته‌اند. آن هم در حالی‌که در برخی موارد سایر موارد را با دقت تشریح کرده‌اند. در این میان تابلویی که کمال‌الملک از هفت‌سین دوره قاجاری ترسیم کرد، نزدیک‌ترین سند است. البته منتقدان اشاره دارند به اینکه ماهی به‌طور کلی در داستان‌ها و اساطیر ایران جایگاه ویژه‌ای داشته و ماهی قرمز در نقوش ایرانی و قالی‌های قدیمی دیده می‌شود. همچنین سنت خوردن پلوماهی در شب عید را نشانه‌ای از ارتباط ماهی با نوروز می‌دانند. با وجود این هیچکدام نتوانسته‌اند توضیح بدهند خوردن ماهی چه ارتباطی دارد با نگهداشتن ماهی قرمز سر سفره؟ سنت ماهی قرمز کمتر از یک سده پیش از چین و به شیوه‌ای تحریفی وارد ایران شد. یعنی گویا آنان در لحظه سال تحویل‌شان، ماهی را رها می‌کردند و ما آن را زندانی می‌کنیم.» ادامهٔ این نوشته را بخوانید

هشت دقیقه در دوبی‌



شبکه تصویری کوچه / هشت دقیقه در دوبی

چکیده رنگین و آهنگین سفر ۱۶ روزه من به دوبی‌ را در این ویدئو‌ی هشت دقیقه‌ای (با کلیک کردن روی خط بالا) ببینید: از برج و بارو و مراکز خرید «بلند‌ترین» و «بزرگ‌ترین» خلیفه و عرب  تا بازار ادویه و پارچه و طلا در دیره یا دوبی‌ قدیمی‌. از گردش کنار فوارّه‌های موزیک تا عبور از خلیج فارس تا درنگ در برابر غروب صحرا تا دهکده جهانی‌ یا «گلوبال ویلیج» که از قضا در آن ناب‌ترین لحظات این سفر را یافتم –  مردان محلی رقصنده و زنان محلی در حال پختن نان «رقاق» و «کنافه» و «لگیمت». در طول راه،  خوردنی و آشامیدنی‌ها را هم فراموش نمی‌کنیم! از چلو کباب بسیار ایرانی‌ گرفته تا هوموس بسیار لبنانی تا آبجوی گینس  بسیار ایرلندی در «آیریش ویلیج» که  یکی‌ از اقمار این سرزمین عجایب (بخوانید دوبی)‌ است.

به پیشواز پاییز با «اندی ویلیامز»