بایگانی دسته‌ها: *خاطرات و اتفاقات

رنگ کردن تخم مرغ با سبزی و میوه جات

پنج روز بیشتر به نوروز باقی‌ نمونده. حتن خیلی‌ از کارهای عیدتون رو انجام داده‌اید اما شک دارم که تخم مرغ‌ها رو رنگ کرده باشید. من امسال بر خلاف سال‌های پیش که واقعن تخم مرغ هر رو طراحی و نقاشی‌ میکردیم، تصمیم گرفتم همه رو با رنگ‌های طبیعی نقش اندازی و رنگ کنم.

یادم میاد وقتی‌ بچه بودیم بزرگتر‌ها پارچه‌های رنگی‌ و خوش طرح رو که از خودش رنگ میداد در طول سال جمع میکردند. بعد قبل از نوروز  تخم مرغ رو محکم در این پارچه‌ها می‌دوختند و در آب میجوشاندند. کار نسبتن راحت و سریعی بود که نتیجه‌ی خوبی‌ هم داشت هر چند که اندکی‌ یکدست می‌شدند تخم مرغ ها. به هر رو امسال پس از اندکی‌ تحقیق و مطالعه من هم دست به کار مشابهی زدم که نتیجه اون رو اینجا می‌بینید و خواهید خوند. البته که میتونید از این تجربه به عنوان راهنما استفاده کنید و خودتون رنگ‌های دیگر، نقش‌های متنوع تر‌ و اجرای دقیق تر‌ بیافرینید. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

Advertisements

ونکوور زیبا

بالاخره پس از چند دهه اقامت در کانادا و چندین و چند فقره «دور‌خیز» برای سفر به ونکوور، ماه پیش به این شهر و استان سفر کردم و از اونچه شنیده بودم هم حتا زیباتر یافتمش !

[portfolio_slideshow]

و این هم یک ویدیوی خیلی‌ کوتاه

Some of Vancouver’s (urban) Nature from Afsaneh Hojabri on Vimeo.

به یاد بوشهر

به یاد نامیرای بوشهر ….(برای فعال شدن گالری، لطفا روی اولین تصویر کلیک کنید)

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

دوبی‌، سرزمین عجایب

دیدار دوباره با نان روگاگ

از خاطرات فراموش نشدنی‌ دوران جوانی اردیبهشت ماهی‌ است که برای ده روز به دیدن خواهرم که در شهرستان لار تدریس می‌کرد رفتم و روزها رو در خانه‌ای که اتاقی‌ از اون رو اجاره‌ کرده بود می‌گذروندم. صاحب‌خانه پیر زن سر زنده و حرافی بود که «مادر فضل الله » صداش میکردند.

مادر فضل الله هر روز صبح بساط نا‌ن پزیش رو توی حیاط خاکی خانه و زیر تک درخت نخل سر به فلک کشیده‌ای پهن میکرد و برای مصرف اون روز نا‌ن «تاوه» می‌پخت. خمیر نانش رو از شب قبل تهیه کرده بود و صبح در چانه های مساوی روی تاوه ی فلزی که به اجاق تک شعله ای روغن سوزی وصل بود میپخت. یکی‌ یکی‌ با سرعت پهن می‌کرد و همچین که قوام و رنگ  میگرفت نان ظریف و سبک رو با کاردک از تاوه جدا میکرد و کنار دستش روی پارچه ای می‌انداخت. برای من این منظره خیلی‌ جذاب و خیره کننده بود و از دیدنش سیر نمی‌شدم. اما جذاب تر‌ از اون صبحانه‌ای بود که  مادر فضل الله روی همین نان درست میکرد و بهش میگفت «نی‌ نه نو». خمیر نان رو که پهن میکرد بعدش یه تخم مرغ روی اون می‌شکست و بعد از یکی‌ دو دقیقه ، وقتی‌ هر دو با هم پخته شده بودند نان رو چهار تا میزد و مثل یه لقمه بزرگ دست من میداد. نمیدونم تازگی نان بود یا صفای اون صبح ها که مزه ای  اونقدر خوش داشت که تا سالها بعد به یادش داشتم!

پس از گذشت این‌همه سال، دست روزگار منو روبروی زنی‌ دیگری از آن خطه قرار داد که سخت مشغول پختن همین نان و همین غذا بود، اون هم در حالیکه دوربین به دست و صد البته گرسنه بودم! کجا؟ در سفر اخیرم به دوبی‌، و دیدار از دهکده‌ی جهانی‌ «گلوبال ویلج».

رقیه نام این زن خوش روی نان پزنده، و رقاق هم اسم عربی‌ این نان بود. هنوز از دیدار این صحنه‌ی زیبا سیر نمیشم!

خیزید و خز آرید…

اطلاعیه‌ی فیس‌بوکی

دوستان و همراهان عزیز، همون‌طور که میدونید این وب‌نوشت در فیسبوک یک صفحه داره که کار بردش تا همین چند وقت پیش عمد‌تن این بود که پست‌هایی‌ رو که اینجا میزدم در اون صفحه باز تاب میدادم. یکی‌ دو ماهی‌ میشه اما که در اون صفحه پست‌های مستقل نیز می‌گذارم. ابتدا با به اشتراک گذاری پست‌های جالب دیگر وب‌نوشت‌ها و صفحات فیس بوکی شروع شد. اما الان گاهی‌ عکس یا نکته‌ی آشپزی یا باغبانی کوتاهی‌ که بنظرم جای یک پست کامل وب نوشت رو نداره اما ممکنه برای عده‌ای جالب باشه رو اونجا به اشتراک می‌گذارم. مثل راه سفید کردن مغز گردو ، یا فصل زنبق یا خیلی چیزهای دیگه.

خلاصه گفتم بد نیست از این تحولات جدید در جریان بگذارم شما رو. اگه اهل فیس بوک هستید، و اونجا حساب دارید، کافیه صفحه‌ی وب نوشت رو که لینکش هم همین بالاست بقول معروف «لایک» کنید تا این خورده ریزها رو نیز دریافت کنید. پس تا دیرترک

یک رستوران غذای دریایی متفاوت

در منطقه «کت د نژ» مونترال رستوران عرب تباری داریم به اسم «رایان» که تخصصش در غذاهای دریایی ‌ست و خیلی‌ وقته مشتریش هستیم و خیلی وقته که می‌خوام یک وروی بلاگ در موردش بنویسم که تنها خوری نکرده باشم.  محل رایان از دو قسمت تشکیل شده: ماهی‌ فروشی و رستوران. اول یک راست میرید از محل فروشش ماهی‌ یا میگو یا هر جانور دریای که دوست دارید سفارش میدید. طرز پختش رو هم به آشپز سفارش می‌کنید. بعد میاید مینشینید در قسمت دیگر سر میز در انتظار. سرویسش هم خیلی‌ سریعه.

محل و فضای این رستوران  اصلن قر و فری و دنگ و فنگ دار نیست. یعنی‌ ایده در کلّ اینه که برید اونجا یک غذای خوشمزه و تازه بخورید و پاشید بیائید خونتون. مشروب هم نمی‌تونید ببرید. اگه نیت پز دادن باشه احیانن یا برای اینکه مهموناتونو ببرید مونترال «های کلس» رو نشون بدید، اینجا بکارتون نمیخوره ابدن. گفته باشم! خیلی‌ خاکی و خودمونیه. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

ویدیوی نوروزی: عید شما مبارک!

این ویدئو رو هر چند که به زبان انگلیسی و برای مخاطب غیر ایرانی‌ تهیه کردها م در بخش فارسی وب‌نوشتم نیز می‌گذارم شاید مفید افتاد.

بهارتون خوش و عیدتون خجسته باد!

کمپین «جون مادرتون ماهی‌ قرمز نخرید!»

 چراش رو همین الان میگم! اما خداییش در بین این همه سنت‌ و نماد نوروزی که همشون در باره‌ی زندگی‌ و امید و تولد دوباره هستند، هرگز نتونسته‌ام ماهی‌ اسیر در تنگ بلور رو که هراسون سر به دیواره‌ی تنگ میزنه، تحمل یا درک کنم. برای همین اولین باری که یه جا خوندم این سنت اصلن ایرانی‌ نیست خیلی‌ احساس غرور کردم نه اینکه هر چیزی که ریشه‌ی ایرانی‌ داره لزومن با معیار‌های مدرن, اخلاقی‌ محسوب بشه اما با این حال، «حال» داد دیگه! اینجا رو بخونید در باره‌ی ایرانی‌ نبودن این سنت:

 «در میان ده‌ها سند و مدرکی که در قالب نوروزنامه، سفرنامه و نقاشی از سده‌های گذشته درباره نوروز به دستمان رسیده‌است، هیچکدام اشاره‌ای به ماهی قرمز نداشته‌اند. آن هم در حالی‌که در برخی موارد سایر موارد را با دقت تشریح کرده‌اند. در این میان تابلویی که کمال‌الملک از هفت‌سین دوره قاجاری ترسیم کرد، نزدیک‌ترین سند است. البته منتقدان اشاره دارند به اینکه ماهی به‌طور کلی در داستان‌ها و اساطیر ایران جایگاه ویژه‌ای داشته و ماهی قرمز در نقوش ایرانی و قالی‌های قدیمی دیده می‌شود. همچنین سنت خوردن پلوماهی در شب عید را نشانه‌ای از ارتباط ماهی با نوروز می‌دانند. با وجود این هیچکدام نتوانسته‌اند توضیح بدهند خوردن ماهی چه ارتباطی دارد با نگهداشتن ماهی قرمز سر سفره؟ سنت ماهی قرمز کمتر از یک سده پیش از چین و به شیوه‌ای تحریفی وارد ایران شد. یعنی گویا آنان در لحظه سال تحویل‌شان، ماهی را رها می‌کردند و ما آن را زندانی می‌کنیم.» ادامهٔ این نوشته را بخوانید