بایگانی برچسب‌ها: امید

تسلیم نشو!

شعر و موزیک پیتر گبریل…. با سپاس از دوست عزیزم پرواز

در این سرزمین مغرور، قوی به بار آمده ایم. خواسته شده ایم، جنگیدن را آموخته ایم، پیروز شدن را. هرگزگمان نبرده ام که جنگی را خواهم باخت، یا آنرا نجگیده رها خواهم کرد. من مردی آرزو از دست داده ام ، چهره دگر کرده، نام تغییر داده. هیچکس نخواهدت خواست اگر بازنده شدی. تسلیم نشو، زیرا رفیقی داری. تسلیم نشو، هنوز مغلوب نشده ای. تسلیم نشو زیرا به یقین می دانم موفق خواهی شد. هر چند میدانستم و میدیدم، هرگز تاثیرش را گمان نمیبردم، میپنداشتم آخرین رفتگانیم، عجیب است گردش روزگار. تمام شب راندم به سمت خانه ام، به آنجایی که متولد شده بودم، در کنار دریاچه، در آن گاه که روشنی روز تابید، من زمین را دیدم و درختان تا ریشه سوخته را. تسلیم نشو، هنوز ما را داری، تسلیم نشو، چیز زیادی نمیخواهیم. تسلیم نشو، زیرا در جایی، مکانی هست که از آن ماست، مکانی برای آرمیدن. نگران مباش، همه چیز روبراه خواهد شد . به هنگام شداید روزگار بما روی بیاور ، تسلیم نشو، لطفا تسلیم نشو. باید از اینجا رفت، دیگر توان تحملم نیست، بروی آن پل خواهم ایستاد و به زیر پایم چشم خواهم دوخت. هر چه پیش آید، هر چه بگذرد، رود درجریان است ، رود درجریان است ، بسمت شهری دیگر، سخت کوشیدم که خانه کنم، برای هر شغل، مردان زیادی هستند، مردان زیادی که هیچکس به آنها نیازی ندارد. تسلیم نشو، زیرا رفیقی داری ، تسلیم نشو، تنها تو نیستی، تسلیم نشو، شرمنده مباش، تسلیم نشو، توهنوز ما را داری، تسلیم نشو. ما به آنچه هستی افتخار میکنیم، تسلیم نشو، میدانی که هرگز آسان نبوده است، تسلیم نشو زیرا من باوردارم که مکانی وجود دارد، مکانی از آن ما

ادامهٔ این نوشته را بخوانید