بایگانی برچسب‌ها: سفر

سفر به پرو

امسال، من و همسرم برای تعطیلات دو هفته‌ به کشور پرو رفتیم. در این مدت اگرچه ساکن شهر «کوزکو» بودیم و از موزه‌ها و کلیساها و موزیک و خوراک و فرهنگ این شهر باستانی و زیبا لذت می‌بردیم،  مرتب با تورهای یک یا دو روزه به اطراف و اکناف این شهر نیز سفر میکردیم و در نتیجه از نزدیک با گوشه‌ای از آثار باستانی  «اینکاها» و طبیعت بی همتای امریکای جنوبی آشنا شدیم . شکوه کوه‌های «آند» را لمس کردیم و به زیارت «ماچو پیچو» ی افسانه ای رفتیم. در دو ویدئو کلیپ زیر (هر یک حدود پنج دقیقه) چکیده‌ای از این سفر رو با شما به اشتراک گذشته ام. امیدوارم بپسندید و اگر تا به حال به پرو یا کشورهای همسایه‌ی آن نرفته اید، با دیدن این تصاویر آهنگ سفر کنید.

چند کلام درباره ی آنچه نمی‌بینید: ادامهٔ این نوشته را بخوانید

Advertisements

ونکوور زیبا

بالاخره پس از چند دهه اقامت در کانادا و چندین و چند فقره «دور‌خیز» برای سفر به ونکوور، ماه پیش به این شهر و استان سفر کردم و از اونچه شنیده بودم هم حتا زیباتر یافتمش !

[portfolio_slideshow]

و این هم یک ویدیوی خیلی‌ کوتاه

Some of Vancouver’s (urban) Nature from Afsaneh Hojabri on Vimeo.

دوبی‌، سرزمین عجایب

دیدار دوباره با نان روگاگ

از خاطرات فراموش نشدنی‌ دوران جوانی اردیبهشت ماهی‌ است که برای ده روز به دیدن خواهرم که در شهرستان لار تدریس می‌کرد رفتم و روزها رو در خانه‌ای که اتاقی‌ از اون رو اجاره‌ کرده بود می‌گذروندم. صاحب‌خانه پیر زن سر زنده و حرافی بود که «مادر فضل الله » صداش میکردند.

مادر فضل الله هر روز صبح بساط نا‌ن پزیش رو توی حیاط خاکی خانه و زیر تک درخت نخل سر به فلک کشیده‌ای پهن میکرد و برای مصرف اون روز نا‌ن «تاوه» می‌پخت. خمیر نانش رو از شب قبل تهیه کرده بود و صبح در چانه های مساوی روی تاوه ی فلزی که به اجاق تک شعله ای روغن سوزی وصل بود میپخت. یکی‌ یکی‌ با سرعت پهن می‌کرد و همچین که قوام و رنگ  میگرفت نان ظریف و سبک رو با کاردک از تاوه جدا میکرد و کنار دستش روی پارچه ای می‌انداخت. برای من این منظره خیلی‌ جذاب و خیره کننده بود و از دیدنش سیر نمی‌شدم. اما جذاب تر‌ از اون صبحانه‌ای بود که  مادر فضل الله روی همین نان درست میکرد و بهش میگفت «نی‌ نه نو». خمیر نان رو که پهن میکرد بعدش یه تخم مرغ روی اون می‌شکست و بعد از یکی‌ دو دقیقه ، وقتی‌ هر دو با هم پخته شده بودند نان رو چهار تا میزد و مثل یه لقمه بزرگ دست من میداد. نمیدونم تازگی نان بود یا صفای اون صبح ها که مزه ای  اونقدر خوش داشت که تا سالها بعد به یادش داشتم!

پس از گذشت این‌همه سال، دست روزگار منو روبروی زنی‌ دیگری از آن خطه قرار داد که سخت مشغول پختن همین نان و همین غذا بود، اون هم در حالیکه دوربین به دست و صد البته گرسنه بودم! کجا؟ در سفر اخیرم به دوبی‌، و دیدار از دهکده‌ی جهانی‌ «گلوبال ویلج».

رقیه نام این زن خوش روی نان پزنده، و رقاق هم اسم عربی‌ این نان بود. هنوز از دیدار این صحنه‌ی زیبا سیر نمیشم!

هشت دقیقه در دوبی‌



شبکه تصویری کوچه / هشت دقیقه در دوبی

چکیده رنگین و آهنگین سفر ۱۶ روزه من به دوبی‌ را در این ویدئو‌ی هشت دقیقه‌ای (با کلیک کردن روی خط بالا) ببینید: از برج و بارو و مراکز خرید «بلند‌ترین» و «بزرگ‌ترین» خلیفه و عرب  تا بازار ادویه و پارچه و طلا در دیره یا دوبی‌ قدیمی‌. از گردش کنار فوارّه‌های موزیک تا عبور از خلیج فارس تا درنگ در برابر غروب صحرا تا دهکده جهانی‌ یا «گلوبال ویلیج» که از قضا در آن ناب‌ترین لحظات این سفر را یافتم –  مردان محلی رقصنده و زنان محلی در حال پختن نان «رقاق» و «کنافه» و «لگیمت». در طول راه،  خوردنی و آشامیدنی‌ها را هم فراموش نمی‌کنیم! از چلو کباب بسیار ایرانی‌ گرفته تا هوموس بسیار لبنانی تا آبجوی گینس  بسیار ایرلندی در «آیریش ویلیج» که  یکی‌ از اقمار این سرزمین عجایب (بخوانید دوبی)‌ است.

«ایسلا موهرس»: بهشت روی زمین

رادیو کوچه

«ایسلا موهرس» که در زبان اسپانیایی به معنی‌ «جزیره‌ زنان» است، جزیره باریک و بلند و در مجموع کوچکی ‌ست که در شمال شرقی کنکون و شرقی‌‌ترین نقطه مکزیک در دریای کاراییب واقع شده. جمعیت این جزیره‌ حدود ۱۵ هزار نفر و راه ورود به آن با قایق و کشتی‌ از طریق کنکون است. مانند اکثر شهرها و جزایر منطقه حاره، دمای این جزیره‌ در تمام طول سال با نوسانات اندک بین ۲۸ تا ۳۲ درجه سانتیگراد است به همراه رطوبت متوسط تا بالا، نسیمی پایدار، آفتابی بی‌امان، و شبهایی بسیار آرام و دل انگیز – ترجمه به زبان توریست‌های اروپایی و نیم‌کره شمالی: «بهشت روی زمین!». اگر از من می‌پرسید، دریای زلال زمرّدین، ساحل ماسه ای سفید، غذاهای دریایی‌ تازه، قرمزی در و دیوار، و از همه مهم‌تر، امنیت حاکم بر جزیره‌ و آزادی و آسوده حالی‌ بازدید‌کنندگان را هم که به حال و هوای این جزیره‌ اضافه کنید، بهشت چیزی هم به «ایسلا موهرس» بده‌کار می‌شود