بایگانی برچسب‌ها: شکسپیر

ببودن یا نبودن: ترجمه زیبای مجتبی مینوی

ببودن یا نبودن: ترجمه زیبای مجتبی مینوی

ببودن یا نبودن بحث در این ست، که آیا عقل را شایسته تر آنکه مدام از منجنیق تیرِ دورانِ جفا پیش ستم بردن، و یا بر روی یک دریا مصایب تیغ آهختن و از راه خلاف ایام آنها را سر آوردن؟ بمردن، خواب رفتن، بس. و بتوانیم اگر گفتن که با یک خفتن تنها همه آلام قلبی و هزاران لطمه و زجر طبیعی‌ را که جسم ما دچارش هست پایان می‌توان دادن چنین انجام را باید به اخلاص آرزو کردن

بمردن، خواب رفتن،  خواب رفتن، یحتمل هم خواب دیدن… ها، همین اشکال کار ماست. زیرا اینکه در این خواب مرگ و بعد از آن کز چنبر این گیر و دار بی‌ بقا فارغ شویم آنگه چه رویاها پدید آید! همین باید تامل را برانگیزد. همین پروا بلایا را طویل العمر میسازد. وگرنه کیست کو تن در دهد در طعن و طنز دهر، آزار ستمگر، وهن اهل کبر، رنج خفّت از معشوق، سر گرداندن از قانون، تجریهای دیوانی و خواریها که دائم مستعدان صبور از هر فرو مایه همی‌ بینند

اینها جمله در حالی‌ که هر آنی‌ به نوک دشنه ای عریان حساب خویش را صافی توان کردن؟؟ کدامین کس بخواهد اینهمه بار گران بردن، عرق ریزان و نالان زیر ثقل عمر سر کردن؟ جز آنکه خوف از چیزی پس از مرگ، آن زمین کشف ناکرده که هرگز هیچ سالک از کرانش برنیمیگردد، همانا عزم را حیران و خاطر را مردد کرده ما را بر می‌انگیزد که در هر آفت و شری که میبینیم تاب آورده بیهوده بدامان بلیاتی جز از اینها که واقف نیستیم از حال آنها خویشتن را در نیندازیم

بدین آئین شعور و معرفت ما جمله را نامرد میسازد. بدینسان پوشش اندیشه و سودا، صفای صبغه اصلی‌ همت را به رو زردی مبدل سازد و نیّات والا و گرانسنگ از همین پروا ز مجرا منحرف گردیده، از نامِ عمل محروم میمانند

Advertisements