بایگانی برچسب‌ها: شیراز

سفر کرده.هاشم جاوید. بیاد شبهای پر ستاره شیراز، بیاد مهتابهای روشن تابستان با عکسی از مهتاب جولای مونترال!!

سفر کرده. هاشم جاوید. بیاد شبهای پر ستاره شیراز، بیاد مهتابهای روشن تابستان با عکسی از مهتاب جولای مونترال!! 

گفتی میروم من و از شیراز/ دیگر نمیبرم بزبان نامی/ وز من تو چون گذشته نخواهی داشت/ نه نامه، نه سلام، نه پیغامی/ گفتی بگریه.میروم آخر من/ زینجا که خنده مایه بد نامیست/ زینجا که دوستی همه بدبختیست/ زینجا که عاشقی همه نا کامیست…. آری تو ای‌ کبوتر من امروز/ آسوده میکنی زقفس پرواز/ بیچاره من که بعدتو میمانم/ با خاطرات عشق تو در شیراز

بعداز تو این دیار خیال انگیز/ در چشم من چو زندان رنج افزاست/ وین آسمان روشن مینائی/ افسرده و گرفته وانده زاست/ مهتابهای روشن تابستان/ بعد از تو سرد و تیره وخاموش است/ وین دل که آشیانه عشق تست/ با رنج انتظار همآغوش است

ای از وفا رمیده، دو چشم من/ بعداز تو با دو چشم که گوید راز؟/ واین شعله های گرم و فروزان را/ بیهوده در نگاه که جوید باز؟  آه ای امید گمشده من آه…/ رفتی چه زود رفتی از دستم/ میسوزم از خیال تو تاهستی/ میمیرم ازبرای تو تا هستم/ بعداز تو هر کجا که گذارم پا/ یا دتو یادبود تو میبینم/ زان خانه، زان خیابان، زان کوچه/ آثاری از وجود تو میبینم/ نام سفرنبرده هنوز ای گل/ میمرم از خیال جدائ من/ اینست زندگانی من بی تو/ تا بر تو عمر چون گذرد بی من

باغبانی شاعر از مهدی حمیدی شیرازی

کار عمر و زندگی‌ پایان گرفت/ کار من پایان نمیگیرد هنوز/ آخرین روز جوانی مرد و رفت/ عشق او در من نمیمیرد هنوز/ باز تا بیکار گردم لحظه ای/ خیره در چشم من حیران شده/ دست در هر کاری از بیمش زنم/ در میان کارها پنهان شده

قهر کردم چند گه با کلک خویش/ گفتم این یاد آور یار من است/ گر دل‌ از او برکنم بر کنده ام/ دل‌ از آن یاری که او مار من است/ روی گرداندم ز شعر و شاعری/ باغبانی کردم و گٔل کاشتم/ در چمنها رنج بردم روز و شب/ نرگس و مینا و سنبل کاشتم

گرچه در آن روزها هم خیره بود/ بر رخ من دیده بیداد او/ لیک می‌گفتم چو گلها بشکفند/ میبرند از خاطر من یاد او/ کم کمک ابر زمستانی گذشت/ وقت ناز نرگس بیمار شد/ غنچه‌های نرگس شهلا شکفت/ دیدم‌ای افسوس چشم یار شد

موی او بود آنکه بردم رنج او/‌ای عجب کان شاخه سنبل نبود! چشم او بود آنکه خورد از خون من/ شاخه‌های نرگس پر گٔل نبود! وای من دیوانه‌ام دیوانه ام، دوستان گیرید و زنجیرم کنید/ بینمش هر دم سیر از او نیم/ مرگ گر سیرم کند، سیرم کند