بایگانی برچسب‌ها: عرقیات

باغِ صفای شیراز در خاطر من

باغِ صفای روزهای جوانی من درِ آهنی کوچکی بود واقع در کوچۀ دراز و بی‌ درختی به موازات «رودخانه خشک». هفت یا هشت عدد خانه همه در یک سمت کوچه در امتداد دیوار باغ صف کشیده بودند با دیوارهایی که گویی با زحمتِ زیاد انبوهِ سروِ ناز‌هایِ بیقرار در باد را در درون محصور کرده‌اند. اگر دری روزانه‌ای زودگذر به حیات یکی‌ از خانه ها باز میکرد، کوره راه های سنگفرش را میدیدی که به دوردست‌ها به سمتِ ساختمان اصلی‌ خانه میدوند. درهای بسته خانه‌ها مرا افسون میکرد. دیوانه وار به باغ‌های ناشناسی که روزی جزو باغ صفا بوده و امروز در لذت دائمی مجاورت با آن بسر میبردند رشک میبردم.

باغ صفا را باید بویید و چشید، باید آن را در ذهن انبار کرد و هر بار با چشیدن یکی‌ از عرقیات به یاد آورد. اگر روزی از روزهای اردیبهشت در ساعات اولیه بامداد به باغ صفا می‌رفتی، اولین چیزی که روحت را تسخیر میکرد هوای لبریز شده از عطر تند گٔل و گیاه بود. صف دلو‌های پلاستیکی در امتداد جادۀ ورودی باغ بیادت می‌آورد که در این باغِ جادویی گلها به مایعات حیات بخش آشامیدنی بدل میشوند. ادامهٔ این نوشته را بخوانید