بایگانی برچسب‌ها: مهدی حمیدی

باغبانی شاعر از مهدی حمیدی شیرازی

کار عمر و زندگی‌ پایان گرفت/ کار من پایان نمیگیرد هنوز/ آخرین روز جوانی مرد و رفت/ عشق او در من نمیمیرد هنوز/ باز تا بیکار گردم لحظه ای/ خیره در چشم من حیران شده/ دست در هر کاری از بیمش زنم/ در میان کارها پنهان شده

قهر کردم چند گه با کلک خویش/ گفتم این یاد آور یار من است/ گر دل‌ از او برکنم بر کنده ام/ دل‌ از آن یاری که او مار من است/ روی گرداندم ز شعر و شاعری/ باغبانی کردم و گٔل کاشتم/ در چمنها رنج بردم روز و شب/ نرگس و مینا و سنبل کاشتم

گرچه در آن روزها هم خیره بود/ بر رخ من دیده بیداد او/ لیک می‌گفتم چو گلها بشکفند/ میبرند از خاطر من یاد او/ کم کمک ابر زمستانی گذشت/ وقت ناز نرگس بیمار شد/ غنچه‌های نرگس شهلا شکفت/ دیدم‌ای افسوس چشم یار شد

موی او بود آنکه بردم رنج او/‌ای عجب کان شاخه سنبل نبود! چشم او بود آنکه خورد از خون من/ شاخه‌های نرگس پر گٔل نبود! وای من دیوانه‌ام دیوانه ام، دوستان گیرید و زنجیرم کنید/ بینمش هر دم سیر از او نیم/ مرگ گر سیرم کند، سیرم کند