بایگانی برچسب‌ها: موزیک

اونور دریا/beyond the sea

امید  را مینوازد  یا از تکرار  میخواند؟ نمیدانم! هر چه  هست  زیبا…زیباست،.. ساکسفون سه و پنجاه ببعد را دریابید که  لوول لوولست

مهتاب


Concha Buika.  From “El Ultimo Trago” , Lyrics & Music: Álvaro Carrillo

مهتاب میخواهم، مهتاب…. برای شبهای غم انگیزم. که در رویا ببینم، توهم ملکوتی اهدائی تو را، که باور کنم از آنِ منی‌، تنها از آنِ من

چه، از آن شبی‌ که رفتی، بی‌ مهتاب مانده‌ام.  فریادت را حس می‌کنم، مانند قلاب، مانند چنگال، که مرا در ساحلی غرق می‌کند، از شکنجه و درد. و حس می‌کنم زنجیرهایت را کشان کشان در سکوت شب، شبی‌ با ماه پر، سرشار از آبی ی بی مانند. از آن شبی‌ که رفتی ، بی‌ مهتاب مانده ام، چه از آن شبی‌ که رفتی بی‌ مهتاب مانده ام

اگر باز نگردی ای دخترک محلی من، به جنگل معبود م، که سرد و تنهاست، خاطرات تو، دست کم، نوری بر غبارم خواهد تابید. چرا که از آن شبی‌ که رفتی ، بی‌ مهتاب مانده ام. من بی‌ مهتاب مانده‌ام

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

swayمرا به وجد میاورد

سکسی‌ترین اجرای «سوی» از گروه پوسی کات و یک ترجمه حسی از اشعار

 http://www.youtube.com/watch?v=7QVzwq1m2BY  Note

با موزیک ماریمبا… رقص و رقص و تاب… من موجم و آب، آغوش تو ساحلِ داغ، تنگ در آغوشم بکش…. تاب و تاب و تاب. من شاخه گٔل، توچون باد، نرم به زانویم فکن. وقتی‌ که میرقصی مرا… آه جوری که میرقصی به من… با من بمان، با من برقص، تاب و تاب و تاب….

دیگران رقصنده‌ها در چرخ اما چشم من، تنها بدنبال تو است، چون تو میدانی‌ مرا، راه من و جادوی تاباندن بسوی عالم مستی مرا . من صدای ویلون را پیشتر، بس پیشتر از آنکه فریادی کند می‌شنوم. تّب ده مرا با تاب خود، تابی لطیف، تابم بده، تاب و تاب و تاب

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ، هفت رنگش میشود هفتاد رنگ…

داشتم به این بیت شعر فکر می‌کردم که ویدئو کلیپ جدید گروه ایندو به اسم «برو وسط»رو دیدم، و اونقدر بهم چسبید که دلم خواست اینجا به اشتراک بذارمش … تقدیم به همه اونهایی که از سنشون خجالت نمیکشند و می‌رن وسط  کاش بچه‌ها در ایران هم بتونند این رو باز کنند و دقایقی باهاش خوش باشند

http://www.youtube.com/watch?v=oSs8pYgd4YU    Note

تسلیم نشو!

شعر و موزیک پیتر گبریل…. با سپاس از دوست عزیزم پرواز

در این سرزمین مغرور، قوی به بار آمده ایم. خواسته شده ایم، جنگیدن را آموخته ایم، پیروز شدن را. هرگزگمان نبرده ام که جنگی را خواهم باخت، یا آنرا نجگیده رها خواهم کرد. من مردی آرزو از دست داده ام ، چهره دگر کرده، نام تغییر داده. هیچکس نخواهدت خواست اگر بازنده شدی. تسلیم نشو، زیرا رفیقی داری. تسلیم نشو، هنوز مغلوب نشده ای. تسلیم نشو زیرا به یقین می دانم موفق خواهی شد. هر چند میدانستم و میدیدم، هرگز تاثیرش را گمان نمیبردم، میپنداشتم آخرین رفتگانیم، عجیب است گردش روزگار. تمام شب راندم به سمت خانه ام، به آنجایی که متولد شده بودم، در کنار دریاچه، در آن گاه که روشنی روز تابید، من زمین را دیدم و درختان تا ریشه سوخته را. تسلیم نشو، هنوز ما را داری، تسلیم نشو، چیز زیادی نمیخواهیم. تسلیم نشو، زیرا در جایی، مکانی هست که از آن ماست، مکانی برای آرمیدن. نگران مباش، همه چیز روبراه خواهد شد . به هنگام شداید روزگار بما روی بیاور ، تسلیم نشو، لطفا تسلیم نشو. باید از اینجا رفت، دیگر توان تحملم نیست، بروی آن پل خواهم ایستاد و به زیر پایم چشم خواهم دوخت. هر چه پیش آید، هر چه بگذرد، رود درجریان است ، رود درجریان است ، بسمت شهری دیگر، سخت کوشیدم که خانه کنم، برای هر شغل، مردان زیادی هستند، مردان زیادی که هیچکس به آنها نیازی ندارد. تسلیم نشو، زیرا رفیقی داری ، تسلیم نشو، تنها تو نیستی، تسلیم نشو، شرمنده مباش، تسلیم نشو، توهنوز ما را داری، تسلیم نشو. ما به آنچه هستی افتخار میکنیم، تسلیم نشو، میدانی که هرگز آسان نبوده است، تسلیم نشو زیرا من باوردارم که مکانی وجود دارد، مکانی از آن ما

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

بنویس، بنویس

بنویس، بنویس—پر شور و زیبا از ریشار سگوین—ترجمه اشعار تقدیم به همه آنانی که با قلم خود با بیعدالتی میجنگند

بنویس از صحرای رونده / از جنگل معدوم / بنویس از هر ضربۀ تبر / از هر پرنده تیر خورده/ از همه دریاچه های مسموم / این سیاره از وجود تهی شده/ فریاد کن درباد / بنویس زندگی وهوس هایت را// بنویس، بنویس، همیشه بنویس/ بر ماسه، حتی بر آب/ بنویس ازبرای غرق نشدن/برای گذر از اقیانوس ها/ بنویس برای غلبه بر دروغ/ کلمات نفرت خورندۀ روح / بنویس برای کسانی که نمیدانند/ که سکوت تنها صدای آنان است // بنویس…
بنویس برای زن کتک خورده/ برای مرد گرسنه / برای آنانکه واداربه سکوت شده اند/ با سلاح آتشین یا آهنین/ بنویس بروی دیوار محله های محصور شده/ برای بریدن میله ها /برای دستهایی که دیگر نمیتوانند/ برای آنانی که تعقیب یا کشته میشوند/ به نام خدا یا قانون/ به آنانی که انگشتانشان قطع شده // بنویس …

بنویس تا بسی فراتر رویم از مرزها، از نژادها/ تا از آنانی بگوئیم که مرعوب شده اند/ که بخاطر نوشتن محصور شده اند/ که سخن بلند میگویند و رسا میگویند/ برفرازهمهمه مرگ//بنویس// بنویس فریادهای کوبنده ات را / بنویس زندگی و عمرت را/ بنویس بروی پرچمی که برافراشته میشود/ رودر روی دیگر پرچمهای در حال احتزاز/ بنویس برای آنانی که بپا میخیزند/ برعلیه جهل و زور/ بنویس برای فردا هائی قابل زندگی / و برای رام نمودن امروزها// بنویس …

بنویس از دوستیهای مرده/ از فراموشی که بر در میکوبد/ از لذت عشاق/ از وحشت پیری/ با مشتهایت از اعماق وجود/ با لبخند یک کودک/ برای فراموش نکردن خون… بنویس، بنویس زیباترین ترانه ها / فریادی از عشق برای زنده ها// بنویس/ فریادی از عشق برای زنده ها

 

Ecris, Ecris: Richard Séguin. from Appalaches Album// Paroles: Charly Bouchara Musique

 

ببر با رقص مرا تا انتهای عشق

ببر با رقص مرا بسوی زیبائیت با ویولونی سوزان/ ببر با رقص مرا از میان وحشت تا حریمی در امان/ برچین مرا چون شاخۀ زیتون و کبوتر بامم باش/ ببر با رقص مرا تا انتهای عشق/ ببر با رقص مرا تا انتهای عشق

آه بگذار زیبائیت را تماشا کنم آنگاه که شاهدی نیست/ بگذار احساس کنم حرکاتت را چون رقص بابلیان/ بنما بر من آهسته آنچه را که تنها مرزهایش را میشناسم/ ببر با رقص مرا تا انتهای عشق/ ببر با رقص مرا تا انتهای عشق

ببر با رقص مرا به عروسی/ برقص با من همچنان/ برقص با من بنرمی، برقص با من بسیار/ همچنان که در عشقمان غوطه میخوریم/ ببر با رقص مرا تا انتهای عشق/ ببر با رقص مرا تا انتهای عشق

ببر با رقص مرا بسوی کودکانی که در انتظار تولدند/ببر با رقص مرا از میان پرده هایی که بوسه هامان سائیده اند/ خیمۀ پناهی بپا کن گرچه تارهایش همه دریده اند/ ببر با رقص مرا تا انتهای عشق

ببر با رقص مرا بسوی زیبائیت با ویولونی سوزان/ ببر با رقص مرا از میان وحشت تا حریمی در امان/ لمس کن مرا با پوست دستانت یا حتی با دستکش/ ببر با رقص مرا تا انتهای عشق/ ببر با رقص مرا تا انتهای عشق/ ببر با رقص مرا تا انتهای عشق