بایگانی برچسب‌ها: پاییز

دلمه برگ کلم گیاه خواری، به بهانه‌ی مهرگان ۲۰۱۵

ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان
ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن
نوحه کنان از هر طرف صد بی زبان صد بی زبان
هرگز نباشد بی سبب گریان دو چشم و خشک لب
نبود کسی بی درد دل رخ زعفران رخ زعفران ادامهٔ این نوشته را بخوانید

Advertisements

خورش سیب و آلو بخارا

سیب از قدیمی‌ترین میوه‌های شناخته شده (گونه‌ی وحشی آن) و سپس کاشته شده (صورت‌های پرورش یافته) توسط بشره که تا به امروز  جزو رایج‌ترین، سودمند‌ترین و گونه‌گون‌ترین میوه‌هاست با بیش از ۷۰۰۰ گونه با رنگ‌ها و مزه‌های متفاوت.

سیب جایگاه ویژه ای در اساطیر، مذاهب و فرهنگ‌های مختلف دنیا داره، و سیب در اوراق ادبیات معاصر ما نیز پرت شده گاز زده شده و دزیدیده شده است حتا! ادامهٔ این نوشته را بخوانید

انار دانه مسما، به بهانه‌ی مهرگان۲۰۱۴

 امسال وقتی‌ که حال و هوای پاییز نزدیک شد جمعی سی‌ نفره از دوستان نویسنده و وبلاگ نویس غذا و فرهنگ ایرانی‌ که همگی‌ در خارج از ایران «قلم میزنند»  به فکر افتادند که به مناسبت بزرگداشت مهرگان این جشن باستانی پارسی‌ دور هم جمع شده و در روز نهم اکتبر، هم‌زمان پستی در این مورد بزنند:

با یاد و خاطره‌ای از پاییز و مهرگان و سد البته با یک خوراکی ایرانی‌ پاییزی! بله، شاهدی دیگر بر این‌که غذا بزرگترین عامل گرد‌آوری و مشارکت است. من هم به این جمع فعال و با حال و به این همایش هیجان انگیز دعوت شدم. ورودی من به زبان انگلیسی به همراه لیست دیگر شرکت کننده‌ها و غذاهای خیلی‌ دیدنی‌ و چشیدنی اون‌ها رو میتونید اینجا در بخش انگلیسی بلاگم دنبال کنید ادامهٔ این نوشته را بخوانید

یک سبد پاییز

به پیشواز پاییز با «اندی ویلیامز»

تا ابد پاییز

  Forever Autumn – Justin Hayward

آفتاب تابستانی رنگ می‌بازد، و سال فرتوت تر میشود / روزهای تاریکتر در راهند،  و بادهای زمستانی بسی‌ سردتر خواهند بود، حال که دیگر نیستی‌.

پرنده‌ها را می‌نگرم که بر فراز آسمان پاییزی پرواز میکنند و در بیکران محو میشوند/  ای کاش می‌توانستم با آنها پرواز کنم، حال که دیگر نیستی‌

آفتاب گونه از لابلای درختها به من عشق تابیدی، و برگ وار به دست نسیم، پر کشیدی

از میان برگهای طلایی پاییزی راه خود را می‌‌یافتیم، وقتی‌ که بر پاییز عاشق بودیم/  برگ‌های خشک دیگر زیر پایمان نمیشکنند، چرا که دیگر نیستی‌

قطره بارانی آرام به روی چشم‌های خسته‌ام می‌نشیند، گویی برای پنهان کردن بیغوله اشکی

زندگی من تا ابد پاییز خواهد بود، چرا که دیگر نیستی‌، چرا که دیگرنیستی…

ادامهٔ این نوشته را بخوانید