بایگانی برچسب‌ها: گورستان

گورستان‌های این سوی آب را دوست دارم

وقتی‌ ایران بودم سفر به گورستانِ شهر روحم را میخراشید، نه فقط بخاطر آشنائی نام عزیزانی که بروی سنگها حک شده بود، نه فقط بخاطر بیدادی که در قطعه شهدا یا آن دور دست تر در «لعنت آباد» موج میزد. بلکه بخاطر روح گورستان که به رنگ خاک بود و مراسم کفن و دفن که توهین به شرافت انسانی‌ بود، و مراسم عزاداری که بلند و جگر خراش و نمایشی بود .

گورستان‌های خارجه «طبیعی» هستند و در آنها متانت و آرامش و سر سبزی است. می‌توان در آنها به پیک نیک‌ دو نفره یا تک نفره رفت، میتوان زیر سایه بیدی کهنسال دراز کشید و کتاب خواند یا در جاده میان گورها قدم زد، می‌توان مرگ را در نزدیکی‌ حس کرد و به درکی عمیقتر از زندگی‌ رسید. در گورستان‌های خارجه زخم هم هست وقتی‌ که عزیزی را در آن خفته داشته باشی‌، اما گویی حریم خصوصی درد هم در بستر پهناور آرامش و حرمتی که بر محیط مسلط است عزیزتر عمیق تر و صمیمی ترمیشود .

به یاد نامیرای دوستی‌ که در وطن به خاک است و همیشه میگفت مرگ آدامها تابلوی گویایی از زندگی آنهاست. البته منظورش طریقه مردن بود به گمانم، اما من از اینکه در این دیار خواهم آرمید بسی‌ خشنودم.